ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
146
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون منكجور آگاه شد تمرد و عصيان خود را آشكار نمود و از شهر اردبيل خارج شد و عدهء از راهزنان و آشوبگران را گرد خود جمع كرد . سالارى كه از طرف افشين رسيده بود با او جنگ كرد و او را منهزم شد و بيكى از قلاع آذربايجان كه بسيار محكم بود پناه برد كه بابك آن را ويران كرده بود و او دوباره آن را ساخت و در آن مدت يك ماه در آنجا ماند ناگاه اتباع او بر او شوريدند و او را گرفته تسليم سالار افشين نمودند . آن سالار او را به شهر سامرا وارد كرد معتصم او را بازداشت و نسبت بافشين بدبين شد و او را متهم كرد . در سنه دويست و بيست و پنج او را وارد و حبس كردند . گفته شد قائدى كه براى جنگ « منكجور » رفته بود بغاى كبير بود ( بغا دو سالار ترك كوچك و بزرگ معروف بودند كه بعد بر خليفه مسلط شدند ) . بيان امارت عبد الله در موصل و قتل او در آن سال شخصى از بزرگان اكراد بنام جعفر بن فهرجس تمرد و طغيان كرد و بسيارى از اكراد بمتابعت او كمر بستند همچنين فتنهجويان و مفسدين جعفر در محل « ماتعيس » بود كه در آنجا تسلط و قدرت يافت . عبد اللّه بن سيد بن انس سوى موصل لشكر كشيد و او را قصد و از آن محل اخراج كرد . عبد اللّه از طرف معتصم بامارت موصل برگزيده و از او دستور داشته كه با جعفر جنگ كند پس از شكست و خروج جعفر از « ماتعيس » بيك كوه بلند پناه برد . نام آن كوه داسن بود و كسى قادر بر پيمودن آن نبود . راه آن منحصر بيك دره تنگ و صعب العبور بود عبد اللّه سوى آن كوه لشكر كشيد و داخل دره شد و توانست عده خود را بر فراز آن كوه قرار دهد . جنگ شروع شد و جعفر و اتباع او از اكراد بر عبد اللّه و لشكر او پيروز شدند زيرا بهتر از ديگران راه